تبليغاتX
خیال باف

خیال باف

تا حالا مرگ یه عاشقو دیدی؟

می دونی که یه عاشق کی میمیره؟

آره. درسته. تو راست می گی. عاشق که اصلاْ نمیمیره. به قول شهریار: "هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق".

اما این حرفارو ول کن...

                        گوش کن...

فقط کافیه که یک روز حالِ معشوق بد باشه. یا یه جورایی ناراحت باشه. یا زندگی براش یکم سخت بشه... حالا سر هر موضوعی که میخواد باشه.. مهم اینه که معشوق ناراحته...

اون وقته که عاشق نمی تونه طاقت بیاره!!!

اصلاْ میمیره...

        از مرگ تدریجی براش بدتره.

به حرفام یه کم فکر کن...

نه!

ای معشوق... نمی گم که ناراحتی تو از عاشقت قایم کن که!! نه!! اصلاْ این کارو نکن...

من می گم که عمر دو روزه دنیا ارزش این حرفارو نداره...

فقط به این فکر کن که یه عاشق هست که به عشقت پایبنده!

یه قلب دیگه هست که داره واسه تو می زنه!

یکی دیگه هست که با خندت می خنده و با گریت اشک می ریزه!

بابا تو دیگه الآن تنها نیستی!

عاشقت تموم وجودشو نثار تو کرده... نمی بینی؟؟!!!

به این چیزا که فکر کنی...  اون وقته که می بینی این همه سختی... این همه غم... همش یه روز درست میشه...

                 و فقط تو می مونی و عشقت!!!

                            عشقی که هم تو سختی و غم و هم تو شادی پات وایساد!!!

 

 

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره

                                          دنیامـون یـه عـالمه آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور گریـه پناه آدماس

                                          تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه

                                          اونـی که غصه نداشته باشه آدم نـمی شه

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خـدا

                                           هردو مون دعا کنیم تـو هم جدا مـنم جدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

وقتی

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

 وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته 

وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش یهت لبخند میزنه

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم شده

وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه ش اون ها رو می لرزونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

من تمنا کردم 
      که تو با من باشی
 Smiley
      تو به من گفتی
 
      هرگز هرگز
 
      پاسخی سخت و درشت

      و مراغصه این هرگز کشت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

می نویسم

چه خوب. . . چه بد
چه زشت. . . چه زیبا
چه تلخ . . . چه شیرین
چه بارونی . . . چه آفتابی
چه شاد . . . چه غمگین
من برای تو می نویسم
اگه می بینی یه روز تلخم یه روز شیرین
یه روز شادم یه روز غمگین
به خدا تقصیر من نیست!
خاصیت عشق همینه!
و برای من همین بس که تو بدونی عاشقتم....!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

نمي دانم چرا ؟؟؟

تو را دوست مي دارم، نمي دانم چرا،

شايد اين طبيعت ساده وبي آلايش من،

حدومرزي براي دوست داشتن نمي شناسد.

ولي سخت در اين مكتوب فرونشسته ام،

چه كسي مرا دوست مي دارد؟

اي فرشته نازل شده برچشمانم،

اي شقايق زندگي ام،

اي تنها ستاره آسمان قلبم،

اي زيباترين زيبا ييهاي محبت،

اي بهانه خواب شبهايم،

اي تنها نياز زنده بودنم،

اي آغاز روز بودنم،

اي نيمه پنهان من ،

و تو اي معشوقه من،

تو را با تمام وجود،

                         دوستت دارم و

                                   مي پرستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

امداد

عشق ديگر در دل فرهاد نيست
غصه ي هر ابر، آخر باد نيست

خلوتي خواهي برو سوي همه
چون دلت در بند اين افراد نيست

شب شود روز و ببيني آفتاب
صحبت از تغيير اين اضداد نيست

مُلك فكرت را تو ويران ميكُني
چون بينديشي چرا آباد نيست

گر كسي گفتت كه خيلي ابلهي
حرف مفت ابلهان ايراد نيست

تو خودت باش و دگركس را مباش
چون كسي نام خسي در ياد نيست

كُشته اند و بُرده اند و خورده اند
غيرتي را كه دگر ايجاد نيست

ياد شيرين ميكنند اين عارفان
عارفي ديگر پي امداد نيست

هر كسي سازش به دست و ميزند
نغمه اي را اينچنين، دلشاد نيست

لاعلاجي ميكنند اين خَلق مرگ
پس چرا با درد خود فرياد نيست ؟

همچو سِرگين و علف سر بَرزده
آن نهالي كه بَرَش بنياد نيست

روزي اندر سر مرا فكري فتد
آخر اين سرها چرا آزاد نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

همه میپرسند

همه می پرسند....

همه می پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

 

چیست در همهمه دلکش برگ؟

 

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند،

که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟

 

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

 

چیست در کوشش بی حاصل موج؟ 

 

چیست در خنده جام؟

 

که تو چندین ساعت،مات و مهبوت به آن می نگری!؟

نه به ابر،آب،برگ،

 

نه به این آبی آرام بلند

 

نه به این خلوت خاموش کبوترها،

 

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

من به این جمله نمی اندیشم.

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

قصه ی پریشانحالی

چندی پیش قصه ی پریشانحالی و شیداییم را با ناصحی گفتم:

 

گفت: ره عقل پیش گیر که از میان راهها بهترین است!

گفتم: چون ره عقل پیش گیرم؟ که سکان کشتی وجود به دست عشق افتاده!

گفت: سکان از او بستان و به دست عقل ده.

گفتم: پندار که ستاندم. از کجا که چندی دیگر عشق نگوید که درین دایره سرگردانی؟

گفت: آنچه حافظ گفت عشقی والا است.

گفتم: عشقی که مرا هر شب به درگاه حضرت دوست می برد والاست. حال اگر تمام عالمییان جمع شوند و گویند که نیست خواهم گفت: هست! حال غرقه در دریا را نشسته بر ساحل، کجا داند؟

گفت: آنکه بر ساحل نشسته از طوفان بر گشته.

گفتم: غرقه ی عشق از طوفان به ساحل نمی گریزد. "هر که جز ماهی ز آبش سیر شد"

گفت: نگریخته. راهی را رفته و بر گشته.

گفتم: کسی بر می گردد که راه را اشتباه رفته و یا جایی که از آن بر می گردد به نیکی آن جایی نبوده که بدان بر گشته.

گفت: اشتباه نرفته. آمده که خبر دهد از آنجا که بوده.

گفتم: آن را که خبر شد خبری باز نیامد.

گفت: تن به تقدیر ده! سرنوشت، این رقم زده!

گفتم: اگر قرار بود که عشاق تن به تقدیر دهند، نه لیلایی می ماند و نه مجنون. نه شیرینی می ماند و نه فرهاد.

گفت: نه لیلا ماند و نه مجنون. نه شیرینی ماند و نه فرهاد. همه رفتند.

گفتم: مجنون نماند ولی قصه ی جنون که ماند. فرهاد نماند ولی حکایت های شیرین که ماند.

گفت: به چه  امید بسته ای؟

گفتم: به رحمت خداوندگار به دل عاشقم.

گفت: رحمت خدا به آنچه تو می خواهی محدود نیست.

گفتم: رحمتش به آنچه که من نمی خواهم نيز محدود نیست.

گفت: تا به کجا می خواهی ادامه دهی؟

گفتم: تا عشق هست، و عشق تا آنجا که از من نفسی مانده.

گفت: چون بمیری؟

گفتم: بدان امید  در خاک می شوم که خاک کویش شوم. و بدان امید سر ز خاک بر می دارم که روی ماهش بینم.

                                .

                                             .

                                                          .

                                                                 و دیگر هیچ نگفت

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

دوستت دارم

دوستت دارم به تمام زبانهاي دنيا

 


به زبان ايتاليايي :        Ti Amo


به زبان يوناني :           S'ayapo philo Su


به زبان روسي :           Ya vas liubli


به زبان پرتقالي :          Amo - te


به زبان فارسي :           Dooset Daram


به زبان آلماني :            Ich liebe dich


به زبان اسپانيايي :        Te quiero


به زبان سوئدي :           Jag a Iskan dig


به زبان هندي :             Mai tujhe pyaar kartha ho


به زبان فرانسه :           Je t'aime


به زبان ارمني :             Jiroum em kez


به زبان انگليسي :          I Love You


به زبان ترکي :              Seni seviyo rum


به زبان دانمارکي :          Jeg elsker dig


به زبان چيني :              Mi tuzya var ruem karata


به زبان سوئيسي :          Cha'ha di ga''rn


به زبان برزيلي :            Eu te arno


به زبان هلندي :             Ik hou van jou


به زبان عربي :             Ohebbak

 


                   
نمی دونم دیگه به چه زبوني بگم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  | 

چند توصیه مهم

برای اینکه لبهای جذابی داشته باشی واژه های مهربانی را بیان کن.

 برای داشتن چشمهای زیبا خوبیها را در مردم بجو .

 برای داشتن اندامی متناسب غذات رو بات گرسنه ها تقسیم کن .

 برای داشتن موهایی زیبا اجازه بده هر روز کودکی دستانش را لابه لای  موهات فرو ببره .

 برای حفظ وقار با این آگاهی راه برو که هیچ وقت تنهایی راه نمیری .

  انسانها حتی بیشتر از اشیا لازمه تغمیر بشن دوباره تازه و زنده بشن

   اصلاح و باز خرید بشن هیچ وقت کسی رو دور ننداز .

  به یاد داشته باش تو هر کمکی خواستی یکی تو انتهای بازوت پیدا می کنی .

  همینطور که بزرگتر میشی . خواهی فهمید که دو دست داری . یکی برای کمک

  به خودت یکی برای کمک به دیگران .

 زیبایی یک شخص در لباسی که می پوشه نیست .در حالتی که به خودش میگیره

 و طرز شونه کردن موهاش نیست زیبایی یک شخص باید در چشمانش دیده بشه .

 چرا که آن راهرویی ست به قلبش جایی که عشق سکنا داره . زیبایی در خال صورت

 نیست .اما زیبایی واقعی در روح و روان  که بازتاب میکنه . به اهمیتی است که عاشقانه

 ابراز می کنه . احساسی که نشون میده و زیبایی یک شخص تنها با گذشت سالهاست

 که رشد می کنه

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط دیوونه زنجیری  |